خرید بک لینک
تا صبحدم به یادِ تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم زدمبا آسمان مفاخره کردیم تا سحراو از ستاره دم زد و من از تو دم زدماو با شهاب بر شبِ تب کرده خط کشیدمن برق چشمِ ملتهبت را رقم زدمتا کور سوی اخترکان بشکند همهاز نامِ تو به بام افق ها ، علم زدمبا وامی از نگاهِ تو خورشیدهای شبنظمِ قدیم شام و سحر را به هم زدمهر نامه را به نام و به عنوانِ هر که بودتنها به شوقِ از تو نوشتن قلم زدمتا عشق چون نسیم به خاکسترم وزدشک از تو وام کردم و در باورم زدماز شادی ام مپرس که من نیز در ازلهمراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم#حسین_منزوی + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:40 توسط جوادقاضی جهانی  | 

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

روزی لقمان به فرزندش گفت :« از فردا یک کیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدمهایی که دوست نداری و از آنان بدت میآید پیاز قرار بده »روز بعد فرزند همین کار را انجام داد ولقمان گفت :« هرجا که میروی این کیسه را با خود حمل کن »فرزنش بعد از چند روز خسته شد و به او شکایت برد که پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و این بوی تعفن مرا را اذیت میکند.لقمان پاسخ داد :« این شبیه وضعیتی است که تو کینه دیگران را در دل نگه داری . این کینه ، قلب و دلت را فاسد میکند و بیشتر از همه خودت را اذیت خواهد کرد ... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:42 توسط جوادقاضی جهانی  | 

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

روباه به شیر گرسنه گفت:تو خر را بکش، من هم سهمی بر میدارم،شیر گفت چطور؟روباه گفت: به خر بگو"ما نیاز به انتخاب سلطان داریم"قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشم.شیر قبول کرد و خر را صدا زد ،شیر شجره نامهاش را خواند و گفتجّد اندر جدِ من سلطان بودهاند.روباه گفت:من هم جَد اندر جَدَم خدمتکار سلطان بوده ایم .خر گفت من سواد ندارم و شجره نامه ام زیر سُم عقبم نوشته شده!!!شیر گفت من باسواد هستم و رفت نوشته زیر سمش را بخواند.خر جفتکی زد و گردن شیر شکستو مرد.روباه پا به فرار گذاشت،خر او را صدازد و گفت:چرا فرار میکنی؟روباه گفت : میخواهم بروم سر قبر پدرم تشکر کنم که نگذاشت باسواد شوم ، چون با سوادان بیشتر در معرض لگد خرها هستند...!!#مولانامثنوی معنوی + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:45 توسط جوادقاضی جهانی  | 

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

صفحه بندی