تا صبحدم به یادِ تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم زدمبا آسمان مفاخره کردیم تا سحراو از ستاره دم زد و من از تو دم زدماو با شهاب بر شبِ تب کرده خط کشیدمن برق چشمِ ملتهبت را رقم زدمتا کور سوی اخترکان بشکند همهاز نامِ تو به بام افق ها ، علم زدمبا وامی از نگاهِ تو خورشیدهای شبنظمِ قدیم شام و سحر را به هم زدمهر نامه را به نام و به عنوانِ هر که بودتنها به شوقِ از تو نوشتن قلم زدمتا عشق چون نسیم به خاکسترم وزدشک از تو وام کردم و در باورم زدماز شادی ام مپرس که من نیز در ازلهمراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم#حسین_منزوی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:40 توسط جوادقاضی جهانی
|
برچسب:
نویسنده: نیما عباسیان
تاريخ: جمعه
30 دی
1401 ساعت: 12:04